تبليغاتX
عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی مستی و دیوانگی

 

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو تو ام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال پریدن ، عقاب را

حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان، سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت18:51توسط مریم | |

عــــــشق یعنی انتـــــظار و انتــــظار

                                                                     عــــــشق یعنی آرزوی وصل یار

                             عــــــشق یعنی گــــریه های نیمه شب

                                                                  عــــــشق یعنی سوخـــتن در التهاب

                             عــــــشق یعنی الـــتماس و الـــتماس

                                                               عــــــشق یعنی غـــم برایت چون لباس

                             عــــــشق یعنی مست بودن بی شراب

                                                               عــــــشق یعنی اشـــک جاری مثل آب

                             عــــــشق یعنی دیده ی مـــانده به راه

                                                             عــــــشق یعنی بی حـــضورش بی پــناه

                             عــــــشق یعنی در به در بودن چو باد

                                                                عــــــشق یعنی با صدایش شاد ِ شـــاد

                             عــــــشق یعنی دست شستن از دیـــار

                                                             عــــــشق یعنی بیـــــــــقرار ِ بیقــــــرار

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت18:50توسط مریم | |

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم 

بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم

تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه 

روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام

 کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه

 می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم

 سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ،

 صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم

جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی

 دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت18:41توسط مریم | |

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت18:38توسط مریم | |

تا حالا شده عاشق بشی ولی دلت نخواد که بدونه ؟

تا حالا شده تموم شب گریه کنی بدون اینکه بدونی چرا ؟

دلت بخواد تا صبح بیدار بمونی و  بدونی به هیچ جا نمی رسی ؟

تا حالا شده رفتنشو تماشا کنی ولی دلت نخواد بره ؟

بعد اروم بگی دوستت دارم تو دلت اما نخوای بدونه ؟

تا حالا شده ؟.......

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت18:33توسط مریم | |

دوست دارم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت17:39توسط مریم | |

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...


تقدیم به اونکه من را با تنهائیام تنها گذاشت

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت19:59توسط مریم | |

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...


تقدیم به اونکه من را با تنهائیام تنها گذاشت

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت19:55توسط مریم | |

اگر احساس میکردی غم و درد جدایی را

به او هرگز نمی دادی سراغ آشنایی را

                                    اگر بیدار می بودی شبی را تا سحر ای دوست

                                     به ما هرگز نمی گفتی کلامی از جدایی را

اگر عاشق نمی گشتی برآن چشم سیاه او

به خود هرگز نمی دیدی بهار آشنایی را

                                     نشانم گر نمی دادی محبت را به رویی خوش

                                     ز دل هرگز نمی بردی شرار از خود نمایی را

من آن آهوی بی تابم که می تازم بر این صحرا

چونان تازم در این صحرا که دریابم رهایی را

                                    اگر ، از اشک ،رخ مارا کنی یکدم نظر از دور

                                    به خورد خود نمی دادی شراب بی وفایی را

اگر دانی که هجرانت چه کرد با این منه تنها

به من هرگز نمی کردی چونان بی اعتنایی را

                         اگر رنجیده ای از من ،ببخشا عاشق خود را

                          من ،این گفتم ولی هرگز نمی بخشم

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت19:44توسط مریم | |

هنوز هم زيباترين آوای دنيا برايم شنيدن خنده های توست

هنوز هم زيباترين طلوع برايم طلوع چشمان زيبای توست

هنوز هم غم انگيز ترين اتفاق برايم صورت اندوه ناک توست

هنوز هم آغوشت برايم مقدس و دستانت زندگی بخش به جان من است

هنوز هم در کوچه های خلوت عاشقی ، در ميان سکوت بوسه هايمان زندگی ميکنم

شايد رهگذری مژده ای از رويای ماندگار و عشق جاودانه ام ، به همراه بياورد...

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت19:41توسط مریم | |

Image and video hosting by TinyPic

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت22:37توسط مریم | |

چه قدر سخته وقتي

پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما
 
مجبور باشي بخندي

تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......چه قدر سخته گل
 
آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني

و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير
 
 لب بگي : گل من باغچه نو مبارک
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت22:35توسط مریم | |

آينه پرسيد : که چرا ديرکرده است؟ نکند دل ديگري او را اسير کرده است؟ خنديدم و گفتم: او

 فقط اسير من است. تنها دقايقي چند تاخير کرده است. گفتم : امروز هوا سرد بوده است

شايد موعد قرار تغيير کرده است. خنديد به سادگيم آينه و گفت : احساس پاک تو را زنجير کرده

 است. گفتم : از عشق من چنين سخن مگوي. گفت : خوابي سالها دير کرده است. در آينه به

خود نگاه ميکنم آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است. راست گفت آينه که منتظر نباش او

 براي هميشه دير کرده است

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت22:32توسط مریم | |

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت22:31توسط مریم | |

تو نمي دوني من چي كشيدم وقتي كه گفتي تو رو نمي خـــــــــــوام باور ندارم كه ديگه نيستي حالا تو رفتي من اينجا تنهام يه شوخي بود و يه قصه ي تلخ وقتي كه گفتي تو رو نمي خــــــــــــــوام خيال مي كردم ميخواي بترسم شايد هنوزم باور نكردم چشمــــــــای گریــــــــــــون دســــــــــتای خســـــــــته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده ولی میدونم تو آسمونم قصه مارو یکی شنیده تو باور نکن هرکی بهت گفت پیشت میمونم باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو میخونم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت21:44توسط مریم | |

شريك عشق تو شدن

 يعني عاشقي به سان يك مجنون

يعني قطره باراني در دل كوير جاري شدن

شريك عشق تو شدن

يعني ديوانه وار عاشق شدن

زدن به كوه و بيابان و سرمست لحظه اي ديدار تو شدن

شريك عشق تو شدن يعني چون ماهي به دريا رها شدن

به ديدن مهتاب شب رفتن

و براي لحظه اي ستاره شدن

 شريك عشق تو شدن يعني چون ابري بهاري در اسمان خروشان شدن

همسفر كبوترهاي عاشق و براي عمري مبتلا به عشق شدن

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت21:42توسط مریم | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت21:38توسط مریم | |

 تو

تمام آرزوهای دست نیافتنی من هستی

که شبها برایت لالایی می خوانم

تو

دلیل همه نفس هایم هستی 

که بوی غریب انتظار را در هوا پخش می کنم 

تو

سرآغاز غزل هایم هستی 

که برایت می سرایم و روی دیوار زندگی ام می نویسم 

تو

دست نوشته هایم را به نام خود کرده ای 

وتنها بهانه جاری شدن آن بر روی کاغذ سفید دفترم شدی

تو

رنگین کمان رویاهای زیبا و محال من هستی 

که شبها برایت فال می گیرم 

تو

تنها دلیل بارانی شدن چشم هایم هستی 

که فقط برای تو ترانه م

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت21:35توسط مریم | |

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی........

صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی.......

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین.....

 ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی........

میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم........

چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی........

تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند.....

به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی........

دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل.....

درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی........

هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن......

چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی.......

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت21:30توسط مریم | |

تنها بهانه ی قشنگ بودن زندگی ام....!

سلام..

یاد تو یاس سپیدی است که وجودم را

عطر آگین کرده..

بودنت مرهمی است برای

همه ی دلتنگی هایم.....

و

بودن با تو قشنگترین حکایتی است

که کلمات با آن می رقصند!

به قدر آسمان دوستت دارم

با همه ی ستاره هایش...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت21:27توسط مریم | |

قـلـــب عاشــــــقم...

لحظه ها ی خوش عاشقانه ات را لحظه شماری میکند

پس عاشقانه فریاد میزنم بیا که دوریت برای من عاشق

مثل دوری یه پرستوی عاشقست........

به صداقت چشمانم قسم عاشقانه می گویم

به پاکی قلبم قسم عاشقانه می گویم 

به طراوت باران قسم عاشقانه می گویم

که عاشـــــــــقانـــــه تا ابــــــــد دوستت دارم

دوســـتـت دارم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت21:25توسط مریم | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت21:19توسط مریم | |

هرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری


و هرگز از تو رنجور نخواهم شد


چرا که تو را دوست دارم


دیوانه وار عاشقت شدم


چرا که مهربانی را در وجودت دیدم


با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی


و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم


نه تو از عشق من دست میکشی


و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت21:8توسط مریم | |

عشق در نگاه هروقت خواستی بدونی یکی تو رو دوست داره تو چشاش نگاه کن تا عشق رو تو چشماش بیبینی اگرنگاهت کرد عاشقته واگه خجالت کشید برات میمیره واگه سرش رو پایین انداخت ویه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو میمیره واگه سرش رو انداخت پایین وخندید وحرف و عوض کرد اصلا دوستت نداره

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت20:55توسط مریم | |

انتظار ......

شش حرف و چهار نقطه ...!

کلمه کوتاهیه  

اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد

تنهایی ،

چشم براه بودن ،

غم ،

غصه ،

نا امیدی ،

شکنجه روحی ،

دلتنگی ،

صبوری ،

اشک بیصدا ،

هق هق شبونه ،

افسردگی ، 

پشیمونی ،

بی خبری ،

دلواپسی و ...

برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد وخیلی راحت روی کاغذ نوشته میشهباید چه زجرو سختی هایی رو تحمل کرد تا معانی شون رو فهمید و درست درکشون کرد ...

متنفرم از هر چیزی که زمان رو به یاد من میاره ...

و قبل از همه ی اینها متنفرم از انتظار ...

از انتظار متنفرم

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت12:50توسط مریم | |

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم

بدون تو عاشقی برایم عذاب است ...

میدانی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر بهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جز انتظار آمدنت ...

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت12:48توسط مریم | |

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت12:32توسط مریم | |

عشق یعنی عشق یعنی یک سلام و یک درود عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن بدست عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی با پرستو پرزدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی مستی و دیوانگى عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی شاعری دلسوخته عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی سوز نی آه شبان عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحطه های ناب ناب عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی با جهان بیگانگى

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت17:30توسط مریم | |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت17:2توسط مریم | |

 

اشکای چشامو ببین که میریزه به پای تو

بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو

تمومه هستی من بمون همیشه پیش من

                    اگه شدم عاشق تو نذار که بی تاب بمونم

             لالایی شبام تویی نذار که بی خواب بمونم

          دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

     فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی

      دوستت دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت17:1توسط مریم | |